تبلیغات
گذر از معنا - مطالب اردیبهشت 1388
گذر از معنا
 
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : رها

 

 

 

ایکاش فقط یک نفر پیدا میشد که میدونست چرا هرچی بیشتر پیش میریم، به جای اینکه ساده تر بشه، پیچیده تر میشه...





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


شنبه 12 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : رها

 

 

امروز دومین روز از ماه می است و من سرگردان در حال هوای یک رویا که تعبیرش چه خواهد شد...

تا یک ماه دیگر شاید باشم، شاید نباشم!

جایی بهتر از این، برای شاید خداحافظی ! پیدا نکردم.

خلاصه دوستان آشنایان گرامی حلال بفرمائید اینجانب را!

___________________________________________________

پ .ن .معذور بفرمایید از هرگونه پاسخ دهی مرا، تا یک ماه آینده

 

 

 





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


دوشنبه 7 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : شیوا

ما یه عالمه سگ داریم

 

یارو خیلی داشت قیافه می گرفت

هی از پاپی میگفت

ازینكه چقدر با هوشه و می فهمه

ازینكه چقدر مهربون و وفاداره

ازینكه چقدر پولدارن

ازینكه...

 

منم زورم گرفت

تو دلم گفتم من از تو یه الف بچه كم نمی ارم

 

گذاشتم خوب حرفاشو بزنه

بعد گفتم

اره اتفاقا ما هم یه چنتایی ازین سگ ها داریم

مثلا اسد كه گذاشتیمش توی دستشویی مون

یا مثلا فریدون سگیه كه باهاش می رم تو رختخواب

یا غضنفر كه دم اشپرخونه می شینه

اما هیچ كدوم به پای رشید نمی رسن

اونو گذاشتیم تو اتاق مامانم اینا

 

طرف كف كرده بود

توی دلم احساس خنكی شدیدی می كردم

 

گفت خوب اینهمه سگ باهم توی خونه اذیتتون نمی كنن؟

گفتم وا!!چه اذیتی؟

گفت خوب سر و صداشون؟؟

گفتم بیچاره ها صدا از دیوار در میاد ازینا در نمیاد

گفت مگه می شه؟

گفتم اره

غیر از رشید همه شون بی صدا بودن

رشید هم یه بوغ داشت،ازین نوارهای ضبط شده، تو شیكمش

مامانم دراورد

البته یكم از پوشال هاش ریخت بیرون

اما خوب شكلش عوض نشد

 

گذاشت دنبالم

گفت منو دست می اندازی؟

داشتم عین سگ می دوییدم

گفتم تا تو باشی قپی زیادی در نكنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : رها

 

 

میدونی، فقط جابه جایی دو تا حرف واسطه امروز منو داغون کرد! این قدر زیاد که تمام این خیابون نازیبای انقلاب رو دوبار گز کردم تا حالم کمی سر جاش بیاد!

میدونی، بعد از چهار سال، یهو احساس کنی که اگه بالای این برگه فارغ التحصیلی، که به اشتباه به جای حرف « بدون » نوشته بود « با» ، اوضاع خیلی فرق میکرد! مسول آموزش گفت چیزی نیست و موقع فارغ التحصیلی، درستش میکنن اما به این فکر نکرد که ماجرا مربوط به قبل از اومدن من تو این دانشگاه بوده که اسمش خیلی بزرگتر از خودشه!!! شاید اگه کمی شانس داشتم، اصلا تو اینجا نبودم و هزار تا  فکرهای مزخرف دیگه ...

بعضی وقتها فقط یک حرف اضافه میون این همه حروف میتونه یه دنیا فکرو خیال رو رو سر آدم خالی کنه که بعد چند ساعت میفهمی همشون نقش بر بادن...

حالا چهارسال گذشته و امروز کوله پشتیم سنگین تر از همیشه بود...حاصل این چهار سال توی کیفم بود...خیابون انقلاب هم طولانی تر از همیشه...با یک هوای ابری و بارانی...

با اینکه از شرایط فعلیم  ناراضی نیستم اما این فکرها....

شاید اگه این حرف اضافه درست سر جاش بود من الان از شهرسازی فارغ اتحصیل میشدم یا فوقش متالورژی...مسیر زندگیم هم چیز دیگه ای می شد... شاید هم بزرگترین شانسم همین اشتباه بوده باشه...!!!!جز خدا کی خبر داره ...

 

_____________________________________________________________

پ.ن. دوستان ورودی 84 هرچه سریع تر به آموزش مراجعه کنید که کارنامه هایتان بدون هیچ حفاظی در معرض دید همگان قرار دارد !

 





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 4 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : رها

 

 

 

خدایا بغلش کن!

بدجوری دلتنگه....





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________________________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :